حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

483

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

گفتيم از مدّتى پيش گرفتار كشمكش با عيسويان اروپا و صليبيون بودند و با اقوام فرنگ جهاد ميكردند . مغول كه كاملا به حال نفاق بين مسلمين آشنائى داشتند درصدد برآمدند كه اسماعيليّه و بنى عبّاس را از ميان بردارند و آخرين ممالك اسلامى قسمت غربى آسيا را نيز تسخير كنند . كسانى كه مغول را در انجام اين مقصود كمك ميكردند يكى مسلمانهاى رعيّت مغول بودند كه از ظلم و جور ملاحده بجان آمده و بهر وسيله بود قلع مادّه فساد ايشانرا آرزو ميكردند ، ديگر ارامنهء كه بعلّت كينهء مذهبى با مسلمين تابع خلفاى عبّاسى ميخواستند مغول بغداد را بگيرند و مسلمين مصر و شام را كه با عيسويان صليبى جهاد ميكنند مغلوب نمايند و اسلام را براندازند . هولاگو كه مادرش سرقوىتى عيسويّه بود و زوجه‌اش دوقوز خاتون نيز بمذهب مسيح ايمان داشت با لشكريانى كه اكثرشان از طوايف عيسوى مغول يعنى از اقوام كرائيت و نايمان و اويغور بودند در آخر سال 651 به طرف ايران حركت نمود . مركز عمدهء اسماعيليّه كوههاى ولايت طالقان و رودبار و الموت بود در اين حدود قريب پنجاه قلعهء مستحكم وجود داشت كه اسماعيليان آنها را بتصرّف خود آورده بودند و مشهورترين آنها سه قلعه بوده الموت و ميمون‌دز و لنبه‌سر و الموت بمنزلهء پايتخت و دار الملك اسماعيليان ايران حساب ميشد و آن تا شهر قزوين شش فرسخ بيشتر فاصله نداشت . غير از رودبار الموت اسماعيليان در ولايت قومس ( سمنان و دامغان حاليّه ) و قهستان نيز قلاع استوار متعدّد داشتند . ادارهء اين قلاع كه بيكصد و پنجاه ميرسيده با يكنفر حاكم بود كه او را محتشم ميگفتند . اسماعيليّه در عهد چنگيز از در طاعت نسبت بمغول درآمده بودند و جلال الدين حسن پيشواى ايشان قبل از هريك از امراى ايران فرمان چنگيز را پذيرفته بود و در عهد جلال الدّين منكبرنى هم بطريق غيرمستقيم اسباب پيشرفت كار مغول شده بودند ولى در اين تاريخ از جادهء فرمان‌بردارى منحرف گرديده و در يكى از حملاتى هم كه مغول بقلاع ايشان كرده يك نفر از سران آن قوم را بقتل آورده بودند .